دنیل کانمن و همکارانش در آزمایشی به گروهی از افراد لیوان و به گروهی دیگر خودکاری با ارزشی مشابه لیوان دادند، و از آنها خواستند که لیوان یا خودکار خود را به هم بفروشند یا با هم معاوضه کنند. در نهایت اما هیچ کدام اتفاق نیفتاد. دلیل آن این بود که کسانی که خود را صاحب لیوان می دانستند ارزش بیشتری برای آن نسبت به خودکار قائل بودند و بالعکس کسانی که خود را صاحب خودکار می دانستند نیز چنین حسی اما نسبت به خودکار داشتند.
اثر مالکیت این موضوع را بیان می کند که وقتی ما صاحب چیزی هستیم، ارزش آن را بیش از میزان واقعی آن ارزیابی میکنیم. این پدیده حتی برای چیزی که به طور نسبی مالک آن هستیم نیز اتفاق می افتد. به همین ترتیب وقتی چیزی تحت مالکیت ما نباشد، ارزش کمتری در ذهن ما دارد.
همچنین اثر زیان گریزی، به تشدید این پدیده کمک می کند؛ به عبارتی رنج از دست دادن چیزی که مالکیت آن را داریم قوی تر از حس به دست آوردن آن است. بنابراین هنگام فروش آن، برای اینکه بر اثر زیان گریزی غلبه کنیم، آن را بالاتر از ارزش واقعیش قیمتگذاری می کنیم.
بسیاری از شرکت ها از اثر مالکیت در طرح های بازاریابی خود استفاده می کنند. بدین صورت که به مشتریان و یا کاربران، مالکیت یا فرصت استفاده از محصول را می دهند و در نتیجه مشتری به تجربه مالکیت آن محصول دست می یابد و نهایتا ارزش آن در ذهن او فراتر از واقعیت می رود. مکمل این تاکتیک بازاریابی، گذاشتن محدودیت برای این مالکیت است. به طور مثال زمانی را مشخص می کنند که پس از آن در صورت عدم پرداخت مبلغی توسط مشتری، مالکیت او تمدید پیدا نمی کند. اینجاست که زیان گریزی نیز وارد عمل می شود و مشتری در نقطه خرید قرار می گیرد.
استفاده رایگان برای مدت محدود از یک خدمت یا کالا، تشویق خریداران خودرو در نمایشگاه های اتومبیل برای امتحان کردن رانندگی با خودرو، تجربه لمس و کار کردن با گوشی های هوشمند در فروشگاه ها و معرفی ویژگی های منحصر به فرد برای نسخه های ویژه نرم افزارها جهت ترغیب کاربران نسخه رایگان به ارتقای آن به نسخه های ویژه و پرداخت هزینه آن، از جمله مثال هایی هستند که از اثر مالکیت در آنها استفاده می شود.
