مفهوم “حسابداری ذهنی” که توسط ریچارد تیلر مطرح شده است، بر این باور استوار است که افراد پول خود را به بخشها یا حسابهای مختلف ذهنی تقسیم میکنند و به وجوه بهدستآمده از منابع مختلف یا با اهداف متفاوت، ارزشهای متفاوتی قائل میشوند.
این نظریه برخلاف فرضیه سنتی اقتصادی مبنی بر تعویضپذیری کامل پول (fungibility) است، به این معنا که از دید اقتصادی، هر واحد پولی باید همان ارزش را داشته باشد؛ اما در عمل، افراد به صورت روانشناختی پول را بر اساس زمینهای که به دست آمده یا قصد استفاده از آن را دارند، دستهبندی و ارزشگذاری میکنند.
به عنوان مثال، پولی که به عنوان درآمد حاصل از حقوق به دست میآید ممکن است نسبت به پولی که از یک هدیه یا برنده شدن در لاتاری به دست میآید، بهطور متفاوتی خرج شود.
این تقسیمبندی ذهنی میتواند بر تصمیمگیریهای روزمره تاثیرات قابلتوجهی داشته باشد؛ از آنجا که افراد اغلب هزینههای فرصت (opportunity costs) را نادیده میگیرند، ممکن است در تصمیمگیریهای مالی خود به اشتباه عمل کنند.
به عنوان نمونه، فردی ممکن است پول اضافی یا غیرمنتظره را برای خرید کالاهای لوکس خرج کند، در حالی که از پول حقوقی که معمولا صرف نیازهای اساسی میشود، بسیار محتاطتر برخورد میکند.
این روند میتواند منجر به ایجاد رفتارهای ناهنجار در صرفهجویی و سرمایهگذاری شود و توضیحدهنده آن است که چرا افراد گاهی اوقات تصمیماتی اتخاذ میکنند که از منظر اقتصادی بهینه نیستند.
این نظریه میتواند به توضیح چگونگی تاثیر چیدمان انتخاب (choice architecture) و چارچوببندی (framing) بر رفتار مصرفکننده کمک کند؛ به گونهای که افراد به دلیل تقسیمبندیهای ذهنی، نسبت به هزینههای واقعی بیتوجه شده و ارزش واقعی پول را نادیده بگیرند.
مطالعاتی مانند آنچه توسط تیلر (1999) و تیلر و سانستین (2008) ارائه شدهاند، نشان میدهند که با تغییر نحوه ارائه و دستهبندی اطلاعات مالی، میتوان رفتار اقتصادی افراد را به سمت کنترل، تغییر، بهبود و یا افزایش کارآمدی هدایت کرد.

📞 جهت هماهنگی مشاوره و آموزش:
واتساپ: 09362638687
ایمیل: me@amirnikkhah.com
صفحه اینستاگرام مشاوره مدیریت نیکخواه:
https://www.instagram.com/nikkhah_consulting