انسان ذاتا تمایل دارد که حالات درونی خود را با دیگران به اشتراک بگذارد. این مورد در افراد برون گرا بیشتر به چشم می خورد. اما گاها این پدیده شکل منفی به خود می گیرد. با مثالی به تشریح آن می پردازیم. فردی را در نظر بگیرید که به هر دلیلی از وضعیت خود در سازمان و یا اخذ تصمیمی از سمت مدیران ناراضی است. این فرد از هر فرصتی برای گفتگو با همکاران خود استفاده می کند تا در مورد نارضایتی خود با آنها صحبت کند. اما گاهی آنقدر در بیان مطالب منفی افراط و آنها را تکرار می کند که در نهایت بر شنونده نیز اثر منفی می گذارد و به عبارتی حال ذهنی او را نیز بد می کند. این منفی پراکنی اگر کنترل نشود گسترش می یابد و تبدیل به پچ پچ های سازمانی می شود و نهایتا افراد را تبدیل به ویروس های سازمانی می کند؛ ناگهان با سازمانی روبرو می شویم که حال ذهنی و روحی تعداد زیادی از کارکنان آن بد است.
مقابله با منفی پراکنی از دو منظر قابل اجراست؛ پیشگیری و درمان. پیشگیری از این پدیده مخرب با بهبود وضعیت رفتار سازمانی افراد ممکن است. باید به کارکنان این آموزش داده شود که نمی توانند مشکلات خود را از مسیر بیان مساله با دیگران حل کنند و باید به سراغ مدیران و افراد تصمیم ساز و تصمیم گیرنده بروند. همچنین باید آنها را توجیه کرد که اگر گوش شنوایی نباشد، زبان سخنرانی نیز نخواهد بود؛ به عبارتی افراد باید خود را از محیط های منفی و از پچ پچ های مخرب دور کنند.
درمان این پدیده نیز در دستان مدیران و همینطور واحد منابع انسانی است. مدیران سازمان و همینطور متولیان امور منابع انسانی باید دارای حسگرهای بسیار قوی باشند و به محض مشاهده فردی که حال بدی در سازمان دارد و ممکن است به سمت منفی پراکنی برود، با او جلسات حل مساله بگذارند. اگر فرد حس کند که مدیر او یا سایر متولیان امور منابع انسانی برای مشکلاتش وقت نمی گذارند، به سراغ افراد دیگر می رود و این شروع منفی پراکنی و اتفاقات مخرب بعدی در سازمان خواهد بود.
