سندرم استکهلم سازمانی مشکلی جدی است که با رشدی چشمگیر در محیط کار همراه است؛ بهطوری که میتوان از آن به عنوان یکی از بزرگترین آسیبهای موجود در محیط کار امروزی نام برد.کارمندان و کارفرمایان لزوماً از داشتن چنین عارضهای آگاه نیستند.
سندرم استکهلم دقیقاً چیست؟
سال ۱۹۷۳ میلادی، ۴ نفر در بانک شهر استکهلم گروگان گرفته شدند و این گروگان گیری ۶ روز به طول انجامید. پس از دستگیری مجرمین، مشخص شد که گروگانها با آنها ارتباط احساسی پیدا کرده بودند و همدردی میکردند. داستان از این قرار بود که طی این ۶ روز، دو گروه با یکدیگر زندگی کرده و یکدیگر را بیشتر شناختند. در این حین به نوعی اصل ماجرا فراموش شد و گروگانها حواسشان نبود که توسط مجرمین و برای اهداف شوم آنها گرفتار شدهاند.
در واقع سندرم استکهلم پدیدهای روانی است که طی آن گروگان حس یکدلی، همدردی با گروگانگیر پیدا میکند. این حس وفاداری تا حدی پیش میرود که حتی فرد فراموش میکند گروگانگیر جان، مال و آزادیش را تهدید میکند. او کاملاً داوطلبانه خود را تسلیم خواستههای مجرم کرده و از او دفاع میکند.
این عارضه بعدها توسط روانشناسی به نام “فرانک اوخبرگ” تعریف و نامگذاری شد. بد نیست بدانید که به طور کلی ۸ درصد از گروگانها به این سندرم دچار می شوند.
جالب اینجاست طی این شش روز، قربانیان چنان وابستگی عاطفی به گروگانگیرها پیدا کردند که حتی از همکاری با پلیس سرباز زدند و پس از آزادی، در دفاع از گروگانگیران خود برآمدند.عجیب است. این طور نیست؟ این ماجرا زمانی جالبتر میشود که میفهمیم ما هم ممکن است به این عارضه دچار باشیم.
سندرم استکهلم سازمانی:
اCorporate Stockholm syndrome یا سندرم استکهلم سازمانی زمانی اتفاق میافتد که کارمندان برای مدتی طولانی در یک شرکت کار میکنند و به آن شرکت وفادار میشوند. در این موقعیت، کارفرما از این وفاداری سوءاستفاده کرده و با آنها بدرفتاری میکند.
این بدرفتاریها میتواند در کلام کارفرما، ساعات کار طولانی یا عدم توجه کارفرما به سلامت همکار و سلامتی کارمند باشد. اگر رابطه میان کارفرما و کارمند به رابطه گروگان و گروگانگیر تبدیل شود، سرنوشت کارمند در اختیار کارفرما قرار میگیرد؛ بهطوری که اگر لحظهای احساس کنند کارمندش اوامر او را به خوبی انجام نمیدهد، عذر او را خواهد خواست.کارمندانی که از سندرم استکهلم سازمانی رنج میبرند میل عجیبی به برقراری رابطه احساسی با شرکت خود دارند. این روابط معمولاً به سلامتیشان آسیبهای بسیار شدیدی وارد میکند. این افراد معمولاً رفتار بد کارفرما با خودشان یا دیگران را برای پیشرفت شرکت توجیه کرده و کاملاً منطقی میپندارند؛ بهطوری که وقتی فردی از بیرون رفتارهای کارفرما را زیر سوال میبرد با عصبانیت از او دفاع میکنند. به بیان دیگر، موضوعی به این سادگی را انکار میکنند.فرهنگِ سازمانیِ شرکتی که در آن سندرم استکهلم سازمانی حاکم است، ویژگیهای خاصی دارد. برای مثال چنین شرکتهایی در اغلب اوقات، روحیه سوءاستفاده از همکاران را تحمل کرده یا حتی کارمندان را به آن تشویق میکنند. در این سازمانها حس وفاداری به شرکت به عنوان یک اصل مهم به کارکنان تفهیم و تلقین میشود. این در حالی است که سازمان، هیچگونه تعهد و وفاداری نسبت به سلامتی کارمندان و آینده شغلیشان ندارد.
نکته اصلی که در پیشرفت سندرم استکهلم سازمانی تاثیر دارد این است که طرفِ قدرتمند (کارفرما)، منبع تهدید و در عین حال مهربانی برای طرفی است که قدرت کمتری دارد (کارمند). در این حالت آسایش روانی فرد به راحتی تحت کنترل قرار میگیرد.کارمندانی که این علائم را تجربه میکنند در معرض اختلالهای بزرگ روحی و روانی قرار میگیرند.
انتخاب با شماست. شمایید که تعیین میکنید در محل کارتان آرامش حکم فرما باشد یا اینکه در هر لحظه به چالش کشیده شوید و استرس داشته باشید. شاید نه گفتن به برخی خواستههای بیشمار مدیران، وضعیت بهتری برایتان خلق کند.
امیر نیک خواه
مدیرعامل گروه توسعه صادرات ایران مدیوم
