تحقیقات نشان می دهد که وقتی شرایط فعلی برای انسان دشوار می شود، ذهن او ناخواسته به سمت یادآوری خاطرات مثبت می رود و خاطرات منفی گذشته را کم رنگ می کند. به عبارتی ذهن، بهشتی در گذشته تصویر می کند که دیگر از بین رفته است. در همین جریان، ذهن فرد، جهنمی را برای آینده پیش بینی می کند و به سمت فروپاشی انگاری می رود.
این اتفاق در شرایط گوناگون رخ می دهد؛ به طور مثال در میانه یا انتهای دوران یک رئیس جمهور، مردم نسبت به دوران رئیس جمهور قبلی یادآوری مثبتی خواهند داشت و در مورد ادامه راه، منفی پنداری می کنند. نکته جالب اینکه به احتمال فراوان در زمان رئیس جمهور قبلی هم این اتفاق رخ داده است.
این خطای شناختی در خرده جوامعی مانند یک سازمان هم روی می دهد. به طور مثال سازمانی را در نظر بگیرید که در آن کارکنان نسبت به مدیر خود نقدهای زیادی دارند و از او راضی نیستند. این مدیر عوض می شود و مدیر جدیدی به جای او می آید. بعد از مدتی اگر نارضایتی نسبت به مدیر جدید ایجاد شود و یا شرایط سفت و سختی توسط او وضع شود، به ناگهان این صحبت ها شنیده می شود که مدیر قبلی مدیر بهتری بود و اگر سازمان به همین روال ادامه دهد، انحطاط و فروپاشی نزدیک است.
جلوگیری از این خطای شناختی بحث گسترده ای است که در شماره های بعدی مشاوریسم به آن اشاره خواهد شد؛ ولی در اینجا صرفا سه فاکتور اصلی که باید کنترل شوند ذکر می شود: عامل شناخت، معلول شناخت و محیط شناخت.
